تبليغاتX
بی بی مهتاب

بی بی مهتاب

زندگی طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی

 

سلام خونه ! من اومدم  

welcome

خوبید  ای اهالی وبلاگستان ؟

۲-۳ بار گذشته ای که اومدم تهران کار به شب خوابیدن نکشید و دوباره راهی شدم . دیروز صبح رسیدم و امروز صبح تو تخت خواب خودم از خواب پا شدم . البته امشب هم همین جا می خوابم ولی فردا رو مطمئن نیستم !

گرفتارم آقا جان ! ولی گرفتاریام خوبن ، نگران نباشید  البته خسته شدم ها . این همه رفت و آمد برای من خیلی خسته کننده ست ولی خوب نتیجه اش به زحمتش می ارزه

فعلن و تو این یکی دو روزه زمانی ندارم که براتون بنویسم چه خبره چون تو خود تهرانم گرفتارم ! ولی اگه برگشتم و وقت شد حتمن براتون می نویسم . فکر کنم یکی دو هفته ای باز نباشم ولی بعدش احتمالن دیگه هستم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:46  توسط مهتاب  | 

 

آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها !

+++++++++++++

سکوت با هم زیباست ؛
زیباتر خنده با هم است !
 
نیچه
 
************************************************************
 
سلام
سال نوی همگی مبارک ، از همگی هم به خاطر کامنتهای پر مهرتون ، آف لاین ها ، اس ام اس ها و تماس ها ممنونم . خیلی بهم لطف داشتید و ممنونم که فراموش نشدم . نمی دونم دوباره کی بیام . حقیقتشم هیچ علاقه ای به اومدن حس نمی کنم پس نبودنم رو به بودن خودتون ببخشید !
 
 
 
این پست ، پست سال جدید بود . ببخشید رنگ بویی از خوشی توش نیست . نوآوری کردم دیگه !
 
 
 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 1:9  توسط مهتاب  | 

 

جمعه را یادمان نرود ، یادمان نرود این آخرین جمعه ی سال ۸۶ اهمیت فراوانی دارد در بهتر شدن اوضاع داخلی و بین المللی ایران و یا بدتر شدنش و یادمان نرود رای ندادنمان هزار قدم به غقب است آنجا که رای دادنمان ۱ قدم به جلوست .

 

پ.ن : فکر می کنم مدت زیادی نباشم . پس پبشاپیش سال نوتان مبارک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 1:28  توسط مهتاب  | 

 

۱) اگر دهانت را بستند با دستانت فریاد کن ...

۲) اگر دیروز سیاست اصلاحات گام به گام خاتمی رو پذیرفته بودیم و برای رسیدن به مقصود اینقدر عجله نمی کردیم حالا بعد از دو سال ، ۲۰ سال به عقب ( شاید هم بیشتر ) برنگشته بودیم . چرا باید دوباره اشتباهاتمون رو تکرار کنیم ؟

با تحریم انتخابات چه اتفاقی قراره بیافته ؟ مشروعیت نظام بره زیر سوال ؟ فرض کنیم رفت ! بعدش قراره چی بشه ؟! آمریکا بیاد نجاتمون بده ؟ مثل ملت عراق که نجات پیدا کردن ؟

ایمان دارم رای من راهیه برای بهتر شدن مملکتم . ایمان دارم که با همین یک دونه رای راه درازی رفته ام برای رسیدن به ایرانی آباد و آزاد و خیالم راحت است فردا اگر دخترم از من پرسید تو چه کردی جوابی برایش دارم .

رای من ایرانم را آباد و آزاد می سازد .

 

۳) مجید انصاری ، اسحاق جهانگیری ، سید محمد صدر ، اسدالله کیانی ارثی ، نجفقلی حبیبی ، سید محمود دعایی ، نرگس کریمی ، محمد اشرفی اصفهانی ، سید کامل تقوی نژاد ، محمد جمشید گوهری ، سهیلا جلودار زاده ، جواد اطاعت ، افشین حبیب زاده ، الیاس حضرتی ، حسن خلیل آبادی ، نیره اعظم خوش خلق سیما ، علیرضا رحیمی ، عباسعلی زالی ، ابوالفضل شکوری ، حسن عابدی جعفری ،سید حبیب عجایبی ، بهزاد قره یاضی ، محمد قمی ، طیبه گلپایگانی فر ، علیرضا محجوب ، وحید محمودی ، سعید معبدفر ، سید افضل موسوی ، فرحناز مینایی پور ، الهه راستگو .

آنچه بدیهیست رای دادن من به یاران خاتمی ست .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 23:44  توسط مهتاب  | 

 

لیست من رو خواسته بودید:

مجید انصاری ، اسحاق جهانگیری ، سید محمد صدر ، اسدالله کیانی ارثی ، نجفقلی حبیبی ، سید محمود دعایی ، نرگس کریمی ، محمد اشرفی اصفهانی ، سید کامل تقوی نژاد ، محمد جمشید گوهری ، سهیلا جلودار زاده ، جواد اطاعت ، افشین حبیب زاده ، الیاس حضرتی ، حسن خلیل آبادی ، نیره اعظم خوش خلق سیما ، علیرضا رحیمی ، عباسعلی زالی ، ابوالفضل شکوری ، حسن عابدی جعفری ،سید حبیب عجایبی ، بهزاد قره یاضی ، محمد قمی ، طیبه گلپایگانی فر ، علیرضا محجوب ، وحید محمودی ، سعید معبدفر ، سید افضل موسوی ، فرحناز مینایی پور ، الهه راستگو .

آنچه بدیهیست رای دادن من به یاران خاتمی ست .

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 0:27  توسط مهتاب  | 

 

دلم برای خنده های شیطنت آمیز جلوه تنگ شده ، برای حمید حمید کردن های سارا ، برای سمیه ها و اشتباه گرفتن هاشان ، برای رو گرفتن مریم ها ، برای قلدریهای زارا ، برای شر و شور زینب ، برای دل نازک زهره ، برای نازهای فرناز ، برای بزرگی طبع پروین ، برای لاتی حرف زدن های کوکب ، برای اشتیاق دلارام ، برای بدن کبود شهلا ...

دلم برای همه تان تنگ شده هرچند رفیق شفیق نبودم ، هرچند تا به آخر با شما نیامدم ولی ... دلم سخت برایتان تنگ شده ...

یک سال سخت پر استرس بر زنان فعال ایران گذشت باشد که ۸ مارس بعدی روزنه ی رو به ازادی بزرگ تر باشد ...

 

پ.ن : من رای میدهم !

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 0:16  توسط مهتاب  | 

 

یه سال دیگه هم گذشت . سال پر از بیماری و جنگ روانی !

۲-۳ تا تصمیم مهم گرفتم و امیدوارم نتیجه اش رو تو سال دیگه ببینم چون حتا نشد تو سالی که گذشت عملیشون کنم .

یکی از بدترین اتفاقهایی که برام افتاد خراب شدن گوشیم بود . شاید احمقانه به نظر بیاد ولی عاشقش بودم . تمام مدتی که داشتمش بابک و بهراد اذیتم می کردن که به درد نمی خوره ولی من عاشقش بودم . حتا رفتم دوباره عین همون بخرم همون رنگ ولی وقتی گوشی جدید رو دستم گرفتم دیدم اون نمیشه و فقط بیشتر غصه می خورم و کلن یه گوشی دیگه خریدم ... میخندین ؟ این دو هفته گوشی جدید هیچ لذتی در من ایجاد نمی کنه ، من واقعن عاشق گوشیم بودم ...  

از نظر اجتماعی هم سال مزخرفی بهم گذشت . به خاطر خیلی مسائل کار در حیطه ی زنان رو گذاشتم کنار و شدم یه تماشاچی و روزی هزار بار به این زندگی فحش دادم .

از نظر سیاسی هم که دیگه گفتن نداره ! ترماله ترمال بود ! نصف بچه های این مملکت هم که به بهانه های واهی تو زندونن ...

از زمین و آسمون هم که برامون فحش میباره چون می خوایم رای بدیم . ولی کور خوندین من یه بار خریت کردم و تحریم برای هزار سال عمرم بسه ! من رای میدم !

از نظر اقتصادی هم سال گندی بود . با این درآمد بالا بازم هشتمون گرو نهمونه ! قیمت همه چی داره مثل چی میره بالا و رئیس جمهور احمق جلوی ۵۰ میلیون بیننده ی تلویزیون میگه تورم رو ول کنید این همه چیز خوب تو این کشور هست !!!

قسمت خوبش عاشقانه های گهگاهیش بود و نقاشیهای گهگاهی ترم .

البته این بدبختیا به تولد من ربطی نداره ولی تاثیر مستقیم تو زندگیم داره !!!!!!!!!!!!!!!!

 

به هر حال از همه تون ممنونم که یه سال دیگه این وبلاگ ور تحمل کردید و از همه تون که تبریک گفتید هم ممنونم .

خیلی مخلصم ! بی بی !!!

 

پ.ن : میعاد عزیزم قطعن می دونی اون چیزی که در اولین حضورت به این وبلاگ خوندی احساسات صادقاه ی من در موردت بوده

پ.ن۲ : به یاد گوشی از دست رفته :

گوشی از دست رفته ی من

چه پستی شد !!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 11:20  توسط مهتاب  | 

 

حرف زیاد اما حس کم . بگو هیچی !!! هی می خوام به خودم بگم حالم خوبه ولی نیست . خیلی خرابه .  بعید می دونم درست شه حالا حالا ها ! بنابراین میبندم در این غمکده رو !!!

نمی دونم دوباره کی بنویسم ولی حتمن دوشنبه می نویسم . تا قبل از اون و بعدش ... نمی دونم شاید فردا شاید سال دیگه ...

تعطیل شدیم رفت

 

هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاعل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما زیاران چشم دوستی داشتیم  خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ...

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 13:2  توسط مهتاب  | 

 

نمی دونم می دونید یا نه شنبه آریا شهر شلوغ پلوغ شد . مامورهای نیروی انتظامی یه زن رو کتک زدن و مردم هم ریختن و شلوغ پلوغ کردن و شعار  دادن و شد یه تجمع و تظاهرات و ...

طبق معمول تو خبرگذاری های ما هیچی ذکر نشد ولی ماهواره و اینترنت به هر شکلی خبر رو رسوندن . امروز یه یوتیوب دستم رسید از درگیری آریا شهر . گفتم با شما سهیم شم !

یوتیوب درگیری ۵ اسفند آریاشهر

 

پ.ن : دوست داشتم سیوش کنم ولی نمی تونم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:32  توسط مهتاب  | 

 

نه حوصله ی وبلاگ خودم رو دارم و نه وبلاگ دیگران رو . فقط این رو داشته باشید که " سرزمینی برای پیرمردها نیست " اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی رو برد ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 14:47  توسط مهتاب  |