|
||||||||||
|
|
سه چیزها !
سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان ، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش ، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس. سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق ، اعتماد به نفس و دوستان واقعي .
پ.ن : برام آف لاین اومده بود گفتم شمام ازش استفاده کنید . میرا منو به بازی بهترین مطلب وبلاگ دعوت کرده . ولی من هیچ نظری در این مورد ندارم . به نظر شما بهترین پست وبلاگ من ( بی بی مهتاب قبلی رو هم حساب کنید ) چی بوده ؟ یعنی هیچ کسی این پ.ن رو نخونده ؟ از خود پست مهمتر بود ! پرسیدم به نظر شما بهترین پست وبلاگ من چی بوده ؟
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 توسط مهتاب |
جدن نمی دونم چی کار کنم که شادی برگرده ... فکر کنم به یه تنوع یا یه مسئولیت نیاز دارم ... شاید برم سر کار ... شاید برم کلاس زبان ... شاید برم صبحا بدو ام ... نمی دونم باید یه کاری بکنم خلاصه ، قبل از اینکه زمینگیر این ناشادی بشم ... کسی کار به درد بخوری به فکرش میرسه ؟ یه کم این بی بی رو راهنمایی کنید ! جای دوری نمیره که ! بالاخره یه روزی واقعن بی بی میشه و به بچه های شما کمک میده
پ.ن : تازه از مسافرت برگشتم ، پیشنهاد مسافرت کارایی نداره
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 توسط مهتاب | اعتیادم به اینترنت و وبلاگستان رو به کل از دست دادم . هرچند دلتنگ وبلاگهای زیادی میشم ولی زور این دلتنگی اینقدر زیاد نیست که منو بکشونه پای کامپیوتر ، و اگر کشید اورد اینقدر زیاد نیست که مجبورم کنه برای همه کامنت بذارم ( برای اون وبلاگهایی که دلتنگشونم ) ، اگر هم برای اونا بذارم اینقدر زورش زیاد نیست که وادارم کنه معرفت کنم و برای همه ی مهمونهای وبلاگم کامنت بذارم ، و اگرم بذارم اینقدر زیاد نیست که وادارم کنه پست جدید بذارم تو وبلاگم ... و اینطوری میشه که بی بی مهتاب روزهای متمادی به روز نمیشه ، و اینطوری میشه که بی بی میاد میبینه وبلاگ پریسا دود شده رفته هوا و هیچ نشونی و اثری ازش نیست ، و اینجوری میشه که بی بی میاد میبینه اشکان یه هفته بیمارستان بوده و بی بی خبر نداشته ، و اینطوری میشه میاد میبینه مولی براش کامنت گذاشته بدون هیچ رد و نشونی ... و اینطوری میشه که بی بی احساس بدی داره از نیومدنش ولی بازم از زور بی اعتیادی نمی تونه بیاد ...
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 توسط مهتاب |
خیلی وقته پیش ، یه جایی خوندم هرکی استعداد های متنوعی داره نفرین خدا همراهشه چون هیچ کاری نمی تونه انجام بده ، اون موقع خیلی احساس بدبختی کردم که نفرین شدم ! گذشتم ازش ولی امروز آی خورد تو پرم ! زنگ زدم یه موسسه معروف زبان ، در مورد هزینه سوال کردم گفت ما اینجوری جواب نمیدیم باید تشریف بیارید اینجا تست آی کیو بدید . با توجه به نتیجه تست ما هزینه ی آموزش رو بهتون میگیم . گفتم من حدود ۲ ماه پیش آخرین تست ضریب هوشیمو انجام دادم . نمیشه حدودی بهم بگید گفت چرا، چند بود ؟ گفتم ۱۳۷ . فکر می کنید چی گفت بهم ؟ هیچی ! گفت خانم خجالت نمیکشید با این سنتون زنگ میزنید مزاحم مردم میشید !!!!!!!!!!!! نفرین خدا کم بود ، مردم هم اضافه شدن ! خوب مگه تقصیر منه ؟ اصلن مگه ازش استفاده می کنم ؟ خاک بر سرم کنن که نه از اون همه استعداد چیزی نصیبم شد نه از این همه ای کیو ! جلبک وضعش از من بهتره ... ای تو روح این زندگی ...
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 توسط مهتاب | حالم خوبه وفقط یه مشکل کوچیک دارم ، اصلن شاد نیستم ...
مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه ترانه ی مستی رو با صدای هایده از اینجا دانبود کنید .
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386 توسط مهتاب | امشب می خواستم کلی ترانه بذارم ولی گذشتم . عوضش از تجدید دیدار با دوستانی میگم که قدیمی و جدیدن ، نمی دونم باید بگم دوستان اینترنتی منن یا نه ، ما ۴ سال و اندی پیش با هم دوست شدیم ، هرچند از اون همه ایدی که به آدم تبدیل شدن تعداد خیلی چشمگیری باقی نموندن ولی میشه گفت تعداد زیادیمون با هم در ارتباطیم و از هم خبر داریم و جالبتر اینکه ارتباطمون هم اینترنتی نیست . تقریبن هممون وبلاگ داریم ولی به وبلاگهای هم سر نمیزنیم ، نمی دونم چرا شاید چون دنیای وبلاگهامون با دنیایی که سابق بر این و با هم تجربه کردیم خیلی متفاوته ، ما اینجا تک گوییم و ماها پیشتر تو دنیایی با هم آشنا شدیم که با هم حرف میزدیم ... اوایل سال ۲۰۰۳ میلادی بود و من دنبال متن ترانه ی دل دیوانه ویگن میگشتم که اتفاقی وارد فارومی شدم به اسم گفتمان. و از اون روز همه ی زندگی من در دنیای مجازی و شاید هم در دنیای واقعی دستخوش تغییر شد . با تعداد زیادی آدم دوست شدم که هر کدوم دنیایی از اطلاعات بودن ( الان دارم دل دیوانه ی ویگن رو گوش میدم و انگار تو همون روزهام ) و حتا اگه چیزی برای یاد دادن بهت نداشتن اینقدر صفا و صمیمت داشتن که تو می تونستی از همه ی کلماتی که بینتون رد و بدل میشه لذت ببری ... چقدر دلم برای اون روزها و برای اون دوستها تنگ شده ... دلم تنگ شده برای سام ، دکتر عاشق پیشه ی شیرازیه ما که در همون فاروم با خانوم دکتر نیکی از کانادا دوست شد ، ازدواج کردن و الان کنار همن ... دلم تنگ شده برای محمد با آیدیه مارمولک که یه فاروم بهش می گفتن مارمولک اجنبی ! چقدر منو محمد با هم توطئه کردیم و مردم آزاری ... دلم تنگ شده برا حسن با ایدیه مارمولک ! که چون آیدیش فارسی بود فاروم رو علیه مارمولک اجنبی می شوروند ... دلم تنگ شده برای شقایق که نه اسم واقعیشو گفت نه اینکه اهل کجاست ، فقط می دونستیم که عاشق دکتر شدنه ... دلم تنگ شده برای نیوشا که همه اش می خواست با گوشتکوبش مردها رو له کنه ... دلم تنگ شده برای افسانه با ایدیه آریاگرل که می خواست ثابت کنه آخر ادبیات فارسیه ... دلم تنگ شده برای حسین با آیدیه آی اس که برای همه ی ممبرهاش مهربون بود و مشاور... دلم تنگ شده برای سپیده که دختر من بود و همه اش بهم آویزون ... دلم تنگ شده برای پروین که نوه ام بود و عزیزجون گفتنهاش سوژه ی خنده بود ... دلم تنگ شده برای دوتا احسانها با آیدیهای اسی جونور و وینس که داداشیه هم بودن و همیشه داشتن تخمه میشکستن ... دلم تنگ شده برای ندا که مثل خواهرم بود ولی آخر کاری خواهری یادش رفت ... دلم تنگ شده برای میعاد که با ادبترین بچه ای بود که تو عمرم دیده بودم و شعرای طنزش خوراک ساعتها خنده بود ... دلم تنگ شده برای لئون که حتا یه روزم با هم سازش نکردیم ... دلم تنگ شده برای لامذهب مرد بزرگی که هرچی می دونست با دیگران شریک میشد ... دلم تنگ شده برایرضا با ایدیه ایران۲۰ که برای رای آوردنش تو شورای پیشکسوتان شده بودم مدیر تبلیغاتش ... دلم تنگ شده برای پیام ، برای ابرمرد ، برای مزدک ، برای رزا ، برای پیکسی ، برای کوروش ، برای مریم ، برای بهناز ، برای ایمان ، برای مرتضی ، برای لیلی ، برای مکابیز ، برای مکس آن لاین ، برای آریا بوی ، برای صدف ، برای ازاده ، برای بی سل ، برای ایزابل ، برای کرگدن ، برای موج نو ، برای تنها ایرانی ، برای روشن بین ، برای صادق ، برای سوفی ، برای سیرنا ، برای جردن ، برای غزل ، برای باران ، برای ... برای شلوغ بازیامون تو کافی نت فلسفه : من و آی اس و بهراد و گیلگمش و آریو برزن و سربازتنها و فروغ و پوزیدون و ... دلم تنگ شده برای بحثهای داغ فلسفی و مذهبی بین : ایرج و آرامف و حلقه و ... دلم تنگ شده برای قرار های نماشگاه کتاب با این همه آدم ... دلم تنگ شده برای تک تک آیدیهایی که آدم شدند و اومدن تو زندگیم ، دلم تنگ شده برای ۵ شنبه های کافی شاپ ساج ، با میز بزرگ وسط که مال ما بود و بازم کم میومد ... دلم تنگ شده برای تذکر دادن به ممبرها که آقاجان ! تالار جدیه پست فان نزنید ، دلم تنگ شده برای پاک کردن عکسهایی که با قوانین سایت همخونی نداشتن ، دلم تنگ شده برای گفتمان ...
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 توسط مهتاب | دل زن برای هیچ کس مهم نیست ، هیچکی از دل زن خبر نداره ...
تو فکر یک سقفم یه سقف بی روزن یه سقف پا برجا محکم تر از آهن سقفی که تن پوش هراس ما باشه تو سردی شبها لباس ما باشه سقفی اندازه قلب من و تو واسه لمس تپش دل واپسی برای شرم لطیف آینه ها واسه پیچیدن بوی اطلسی زیر این سقف با تو از گل از شب و ستاره می گم از تو و از خواستن تو می گمو دوباره می گم زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه می گیرم گم می شم تو معنی تو معنی تازه می گیرم سقفمون افسوس و افسوس تن ابر آسمونه یه افق یه بی نهایت کمترین فاصلمونه تو فکر یک سقفم یه سقف رویایی سقفی برای ما حتی مقوایی تو فکر یک سقفم یه سقف بی روزن سقفی برای عشق برای تو با من تو فکر یک سقفم ................ زیر این سقف اگه باشه می پیچه عطر تن تو لختی پنجره هاشو می پوشونه پیرهن تو زیر این سقف خوبه عطر خود فراموشی بپاشیم آخر قصه بخوابیم اول ترانه پاشیم سقفمون افسوس و افسوس تن ابر آسمونه یه افق یه بینهایت کمترین فاصلمونه ...
این ترانه ی زیبا رو با صدای فرهاد از اینجا دانلود کنید .
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 توسط مهتاب | به نظرم افشین قطبی مربی خوبیه . با سیستم فوتبال غربی آموزش دیده ولی جون به جونش کنن ایرانیه پس به نظرم گذینه ی مناسبی میشه برای پیشرفت فوتبال ایران . می تونه سبک فوتبال اروپا رو ترجمه کنه برای تیمهای ایرانی و شاید فوتبال ما یه تکونی بخوره ... ولی خیلی متاسفم که با کج اندیشی
پ.ن : اصلن باورتون نمیشه . تو تصاویر گوگل افشین قطبی رو سرچ کردم که عکسشو تو پستم بذارم . حال کنید با عکسهایی که سرچ گوگل برای افشین قطبی چید جلوم
و غیره !
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 توسط مهتاب | تقویمی دارم با عنوان : " سالنمای الاغ جون " . از همان سالنماهایی که داشتنش از نداشتنش بهتر است .
و خیلی دوستش دارم !
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 توسط مهتاب | افسوس که نیاموختم آنچه که باید : " انديشيدن به پايانِ هر چيز ، شيريني حضورش را تلخ مي كند ... بگذار پايان تو را غافلگير كند ، درست مانند آغاز . "
پ.ن : به نظر میاد مشکل بلاگرولینگ حل شده ! ولی همه ی دوستان من تو لیست بلاگرولینگم نیستن . میشه وقتی میاید کامنت بگذارید ببینید تو لیست هستید یا نه ؟ و اگر نبودید به من بگید که اضافه تون کنم ؟ ممنونم نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 توسط مهتاب | فکر کنم به زندگی برگشتم تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولد مبارک آقا شمع ها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی .... اصلن نمی تونید تصور کنید ها ! یه دو روز و دو شبی اینجا رو گذاشته بودن رو سرشون چیزی که برام عجیب بود مزخرف بودن مراسم نبود ( چون حدس میزدم ) برام عجیب بود که مسابقه ی آقای مداح برنده نداشت ! خلاصه اینکه یه چند روزی اساسی حال کردیم با منتظران مهدی !!!
پ.ن۱ :کسی که ساکن استرالیا باشه داریم تو بر و بچی که به ما سر میزنن ؟ پ.ن۲ : بلاگرولینگ که مدتها قبل به دست ف ی ل ت ر ینگ نابود شد ، بلاگرد هم که به لطف پروردگار به رحمت ایزدی رفت . التفات کنید بنده از کجا می تونم شماها رو پیدا کنم ؟ یه سیستم دیگه بهم مرحمت کنید لطفن ! ( رو نیست که پ.ن۳ : درود بر شما که تلخ کامیه من رو تحمل کردید و من رو تنها نگذاشتید
نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386 توسط مهتاب | تو دنیای واقعی و دنیای مجازی تعداد زیادی از دوستانم پزشک هستن . خودشون و کارشون رو واقعن دوست دارم و از صمیم قلب روز پزشک رو بهشون تبریک میگم . روز آرزو های من مبارکتون
پ.ن : نخواین به کامنتها جواب بدم . اگر حالا جوابی بدم فقط به نوشته های وبلاگهاتون بی احترامی کردم . چون نمی خونمشون . دلگیر نشید ، حوصله ی خودمم ندارم ...
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386 توسط مهتاب |
|
![]()
Theme designed by Web Hosting at Lunarpages |