|
||||||||||
|
|
ما رفتیم !
شرمنده یه سری از کامنتها بی جواب موند. قول میدم به همه شون جواب بدم
فعلن بای بای
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 توسط مهتاب | عاشق شدم من در زندگانی
دلم می خواست این آهنگو برای دانلود میذاشتم ولی یادتونه که هاردم پرید ... بگردید و ترانه ی "عاشق شدم من " رو با صدای عهدیه گوش بدید تا سوز عشق رو حس کنید ...
نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386 توسط مهتاب |
همه ی شما می دونید که من نقاشی می کنم .
همه ی شما می دونید که من آدم خودخواه و از خود متشکری هستم و بنابراین جز خودم هیچ کس رو قبول ندارم ولی باید اعتراف کنم کسی هست که از من بهتره .
می تونم بهش بگم استاد !
پیش از این استاد رو بهتون معرفی کرده بودم تو مطلب " گزارشی از عملکرد بانوان هنرمند در ایران ! " . و اگر یادتون باشه یکی از نقاشیهای دیواری استاد رو گذاشته بودم که خیلی مورد توجه قرار گرفت . در ادامه ی این پست هم تعدادی از تابلو های استاد رو میگذارم تا چشمهاتون لذت ببرن . تقدیم به شما :
تابلوی " رنگها چقدر قشنگند !"
تابلوی " ببین چقدر قشنگه ! "
تابلوی " باغچه ! "
تابلوی " نقاشیه دیگه !!! "
پ.ن۱ : مطمئنم که اگر امکان نقاش شدن رو از هستی نگیرم نقاش بزرگی میشه و مثل روز برام روشنه که بر خلاف من هیچ وقت رئالیسم رو به عنوان سبک اصلی انتخاب نمی کنه . تصور کنید کسی که رو دست پیکاسو بلند میشه دختر بی بی مهتابه !!!
پ.ن۲ : چرا فکر می کنید چون وبلاگم روزنوشته هرچی که می نویسم مستقیمن مربوط به زندگی خودم و مال همون ایامه ؟ ممکنه من الان خیلی خوشحال باشم ولی پستم غمگین باشه و یا برعکس . عجیبه برام کامنت هاتون . مخصوصن اونایی که منو میشناسن ...
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 توسط مهتاب | می دانی بدترین قسمتش کجاست ؟ آنجا که بدانی رو دست خورده ای ! بازی بود تمام گذشته ! آنجا که باور کنی ناقص العقلی !!!
باور کنید باور کرده ام ! زنها ناقص العقلند ! اگر عقل کاملی داشتند هیچ مردی را به هیچ شکلی در زندگیشان نمی پذیرفتند !!!
پ.ن : با جد تصمیم گرفته ام عاقل شوم و از تمام مغزم استفاده کنم !
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 توسط مهتاب |
و به همین سادگی فصل من فرا رسید ... اولین برف بر تهران مبارک !
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 توسط مهتاب | چشم می گردانم شهر را ، خاکستریست . از آن روزهای عجیب خاکستریست امروز ... به آینه می نگرم و زنی میبینم بس خاکستری . بی تفاوت به دنیای مجازی سرکی می کشم نمی خواهم خاکستری دنیای واقعی بی رنگم کند . اما اینجا هم عجیب خاکستریست ... شاید هم سیاه است . باید بروم چشم پزشک ! شاید این خاکستری ایراد دیدگان من است . خسته شدن از این بی رنگی رنگ بپاشید بر این پنجره ی من که من تهران خاکستری را دوست ندارم ... جلوه جواهری " هم "بازداشت شد !
پ.ن : آنکه باید می دانست من شوخی ندارم و از کامنتهای خصوصی احمقانه ی بی اسم خوشم نمی آید دانست ! ولی اینقدر جنم نداشت که خودش از خودش بگوید ! خدا نگه دارد این سیستم آی پی را که بد جور آدم را لو می دهد ! خدا حفظ کند این وبگذر را که آبرو می برد که چه کسی ، کی و از کجا آمده است !
نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386 توسط مهتاب | دستانت کجایند پس در آغوشم بگیر از دستانم دور ... در آغوشم بگیر از چشمانم دور ... کجایی پس ؟
پ.ن : من مطلقن با کسی شوخی ندارم ! هرچی خوندی از من ۱۰۰٪ جدی بوده ! تو هم وجود ( جنم !!! ) داشته باش ! خوب ؟
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386 توسط مهتاب | ماه می آید ولی نه برای دلتنگی سرو که مدتیست سرو را با تبر گردن زده اند ...
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386 توسط مهتاب |
" اینجا ، برخلاف جاهای دیگه ایران ، جیغ زدن ! سوت زدن و دست زدن آزاده " جمله ی بالا رو مجری سیرک بزرگ ایران - ایتالیا به زبون میاره و با کف و سوت و جیغ شدید حضار هم مواجه میشه . یاد کنسرت محمد خاکپور افتادم که اومدن بهمون تذکر دادن که سر و صدا نکنیم و سوت زدن ممنوعه و به خود خواننده تذکر دادن که شیش و هشت نخونه ... ( یادمه در موردش نوشتم ولی نمی دونم کجاست !!!!!! ) نمی دونم قراره به کجا برسیم ولی داستان از ماست که بر ماست حقیقته محضه . با تلاش خیلی خیلی زیاد ( می تونم حتا دونده گی ها رو تصور کنم ) سیرک خلیل عقاب تونسته مجوز برگذاری سیرک تونی ایتالیا رو بدون حضور نیروی انتظامی بگیره . و نتیجه عدم حضور زور فکر می کنید چی بود ؟ هیچی ! ایرانیهای عزیز با فرهنگ ۲۵۰۰ ساله برای اینکه بلیط ندن دروازه ها رو شکستن !!!!!!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386 توسط مهتاب |
|
![]()
Theme designed by Web Hosting at Lunarpages |