|
||||||||||
|
|
زن : خروج ممنوع ! چند روزه گذشته رو در حال دویدن از این اداره به اون اداره بودم ! ( چقدر دلتون خوش بود فکر کردید من هنوز در حال خریدم !؟ ) حدس میزنید جریان چی بود ؟ هیچی به خدا ! می خواستم برای خودم پاسپورت بگیرم ! تازه یه سند محضری هم دارم که توش اجازه ی خروج از طرف همسر بهم داده شده ها ! ولی با اونم نمیشه . باحالیش اینه که من می تونم برای بابک پاسپورت بگیرم ولی برای خودم نه !!! خلاصه اینکه تو این چند روز گذشته همش داشتم می دوییدم اینور و اونور جهت اخذ پاسپورت ! که به حمداله تا اومدن بابک به تاخیر افتاد ( شانس آوردن بابک فردا میاد وگرنه تهران رو به آتیش می کشیدم !!! ) از اون طرف بابک خان پیش کارت ملیش رو گم کرده و شماره ی ملیش رو هم نمی دونه و بدون اون هیچ کاری نمی تونیم بکنیم ! خفه شدم بین پست و اداره ی ثبت احوال ! آخرشم هیچی به هیچی !!! تا فردا چی بشه ... بعد از اونم ، یه از خدا بی خبری یهو ویرش گرفته تو این هیری ویریه برنامه های ما که وقت سرخاروندن نداریم تو رست بابک ، عروسی کنه . اونم تا همین لحظه هنوز خبر نداده ۵ شنبه ست ؟ جمعه ست ؟ یا یک شنبه ؟ دلم می خواد سرم رو بکوبم به دیوار از دست این ملتی که فکر می کنن چون خودشون هردم بیل زندگی می کنن همه مثل اونان ! خلاصه اینکه کیف خرید کردن حسابی کور شد ! نمی دونم تو این قاطی بازار دوباره کی میام آپ می کنم . فردا یا هفته ی دیگه ! بابت اظهار لطف همه هم سپاسگذار
پ.ن : نمی دونم نظر خواهی بلاگفا چه مرگیشه . نمی تونم برای بلاگفایی ها کامنت بذارم
پس از ارسال : خیلی بی انصافین به خدا ، برای اینکه کامنت نذارم براتون اصلن نیازی به بهونه و توجیه و غیره ندارم . سیستم نظرات بلاگفا برای من باز نمیشه . وبلاگ های پرشین بلاگ که به کل برام باز نمیشن . از همه بدتر وبلاگ یک پزشک ! اون دیگه نمی دونم چه مرگشه . اونم باز نمیشه . شکر خدا نه نیلزی به توجیه دارم نه نیازی به دروغ گفتن و بهونه آوردن . بقیه اش با خودتون و پای خودتون .
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 توسط مهتاب |
|
![]()
Theme designed by Web Hosting at Lunarpages |