|
||||||||||
|
|
ساپورت عاطفی 2 گفته شد که از دست دادن عزیزان حادترین شکلیه که کسی نیاز به ساپورت عاطفی داره ، بنابراین تاثیرش کاملن توی رابطه نمود پیدا می کنه وگرنه در طول روز هم اتفاقات کوچیکی برای همه ی ما میافته که نیاز به دلگرمی ، تایید شدن ، مورد توجه قرار گرفتن ، شنیده شدن و دیده شدن و ... داریم . این اتفاقات گاهی اینقدر کوچیکن که ما اهمیتشون رو نادیده میگیرم و بنابراین توجهی رو که باید به پارتنرمون نمیدیم . فرض کنید من برنامه رفتن به یه محفل هنری دارم. ( بزرگداشت مشیری مثلن ) زمانی که کارهام توی خونه تموم میشه و من می تونم راه بیافتم خیلی دیرتر از اون چیزیه که پیش بینی کرده بودم ، بنابراین با توجه به وقتی که توی ترافیک تلف میشه دیر میرسم و درها بسته هستن . این اتفاق برای من و پارتنرم یک معنی واحد نمیده . برای اون من یه بزرگداشت رو از دست دادم همین ، حلا می تونیم شام بریم بیرون ! ولی برای من از دست دادن زمانیه که مطلقن به مشیری اختصاص داشته ، زمانیه که می تونستم خیلی از بزرگانی که دوست میداشتم از نزدیک ببینم . زمانیه که شاید تا پایان عمرم دیگه برام اتفاق نیافته ( چه بسا که سال بعد غیر ممکنه مثل سال قبل بشه ) . حالا رفتار پارتنر من نشون دهنده ی تواناییش در ساپورت عاطفیه . می تونه شماتتم کنه که تاخیر داشتم ، می تونه باهام همدردی کنه و می تونه منو شام ببره بیرون ولی من ترجیح میدم بشینیم و شعرهای مشیری رو بخونیم ... میبینید ؟ تو اتفاقی به همین سادگی و پیش پا افتادگی هم ، آدمها تواناییهاشون رو به هم نشون میدن . از دست دادن قرار یا دیر رسیدن ، یا تو امتحان قبول نشدن و صدها مورد دیگه ، اتفاقات پیش پا افتاده ای هستن که هر روز تو زندگی ما و پارتنر ما تکرار میشن و ما بی تفاوت از تاثیری که نوع برخورد ما با این مسائل روزمره می تونه تو رابطمون بگذاره از کنارشون رد میشیم و یا شاید هم دم دست ترین راه حل ممکن رو برای در اومدن از شرایط خاص انتخاب می کنیم ، بنابراین روابط ما پر تنش میشن و گاهی به جدایی منجر میشن . از این هم پیش پا افتاده تر می تونم به توجهی اشاره کنم که در طول روز به هم میدیم . مثل تماس گرفتن و تلفنی حرف زدن . خیلی ها رو دیدم که در طول روز با پارتنرشون هیچ تماسی ندارن ، چون معتقدن وقت کار فقط مال کاره . ولی من به شخصه خلاف این رو معتقدم . چون زمانی که سر کار میرفتم و سخت درگیر بودم و فکرم مشغول ، وقتی بابک زنگ میزد بهترین زمان برای استراحت دادن به ذهنم بود ، حداقل ۵ دقیقه باهاش حرف میزدم و توی این ۵ دقیقه مطلقن به کارم فکر نمی کردم و وقتی دوباره برمیگشتم سر کاری که حسابی کلافه ام کرده بود ، خیلی شارژتر از اون بودم که کار بتونه باز رو اعصابم راه بره . علاوه بر توجهی که به خودتون و لذت بردن خودتون می دید تو تماس با پارتنرتون ، مطمئنن توجهی هم به اون داده شده . من واقعن لذت می برم از اینکه بابک حتا تو مهمترین جلساتش تلفنش رو برای من باز میذاره . غیر ممکنه من رو ریجکت کنه ، حتا اگه مشغله ی زیادی داشته باشه حتمن به تلفنش جواب میده و وقتی مطمئن میشه که من کار مهمی نداشتم و فقط حال و احوال بوده ، یه زمانی بهم اعلام می کنه که بهم زنگ میزنه و بعد قطع می کنه . نتیجه اش اینکه من با این کارش احساس رضایت از مهم بودن و عزیز بودن دارم . علاوه بر اینکه صحبت کردن با من ، تنش کار رو از اون دور میکنه ، توجه اش رو به من نشون میده . بنابراین با این ارتباط ساده هر دوی ما احساس رضایت از وجود و حضور شخص مقابلمون داریم . از پست های طولانی که کسی وقتی برای خوندنشون نمیذاره خوشم نمیاد پس بقیه اش برای ساپورت عاطفی ۳ .
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 توسط مهتاب |
|
![]()
Theme designed by Web Hosting at Lunarpages |