تبليغاتX
بی بی مهتاب
   

پام!

امروز ییهو ! تصمیم گرفتم چیدمان اتاق هستی رو عوض کنم و از اونجایی که من و هستی تنها بودیم جابجایی وسایل با من بود و تشویق با هستی . وقتی داشتم کمدش رو از اینور اتاق به اونور اتاق می بردم وایساده بود رو جارو برقی و دست میزد : " آفرین مامان آفرین مامان "

البته قهرمان بازیهای من به همینجا ختم نشد و جای تختش رو هم عوض کردم و وقتی تختش رو هوا بود نرده ی کشوییش در رفت و ...

- آخخخخخخخخخخخخخخخخخ پام

- چی شد مامان ؟

- نرده ی تخت افتاد رو پام

- بیا بوسش کنم خوب شه

نذاشتم که پامو ببوسه ولی لپمو بوسید جون تازه گرفتم

مخلص کلوم اینکه الان یک عدد مهتاب اینجا نشسته که پاش چلاقه و کمرش در حال ترک خوردن

 

پ.ن : خدایا این سوسک رو چرا خلق کردی ؟!

 

 



 نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 توسط مهتاب  |