تبليغاتX
بی بی مهتاب
   

من این ویران سرا را دوست دارم ...

 

اگر ايران بجز ويران سرا نيست من اين ويران سرا را دوست دارم

اگر تاريخ ما افسانه رنگ است من اين افسانه ها را دوست دارم

نواي ناي ما گر جانگدازست من اين ناي و نوا را دوست دارم

اگر آب و هوايش دلنشين نيست من اين آب و هوا را دوست دارم

به شوق خار صحراهاي خشكش من اين فرسوده پا را دوست دارم

من اين دلكش زمين را مي پرستم من اين روشن سما را دوست دارم

اگر بر من ز ايراني رَوَد زور من اين زورآزما را دوست دارم

اگر آلوده دامانيد اگر پاك من اي مردم شما را دوست دارم

 

چه طوری برم ؟ چقدر تصمیم گرفتن سخته

من این شعر رو دوست دارم چون به غیر از زورآما رو که اصلن دوست ندارم بقیه ی شعر انگار از زبون خودمه . من جدن این خاک رو می پرستم . ( الان سیاوش میاد بهم گیر میده  ) ولی دیگه شوقی ندارم ... نمی تونم شرایط زندگی تو این خاک رو تغییر بدم ... اگر هم تغییر نکنه دیگه دل خوشی برای پرستیدنش نمی مونه ... ولی بی دل خوش دیگه نمیشه پرستید ؟

 

پ.ن : به نظرم یه مشکلی پیدا کردم . توی سرم مدام یه صداهایی هست . یه صدای مداوم که قبلن برام جالب بود ولی الان دیگه نیست . انگار همیشه دارم موسیقی گوش میدم . داره عصبیم می کنه و دیگه اینکه خیلی بد می نویسم . علاوه بر داشتن کلی غلط املایی ( لغتهای ساده ای که خیلی پیش پا افتاده هستن رو اشتباه می نویسم ) کلمه ها رو جا به جا می نویسم . جمله ی توی ذهنم با چیزی که میاد رو کاغذ فرق داره . مثلن می خوام بنویسم :" من گرسنه هستم " می نویسم : " هم گرسنه هست " . حتا یه متن ساده رو هم چند بار باید غلط گیری کنم . حتا بعد از غلط گیری می بینم کلی کلمه رو اشتباه خونده بودم . یا دیوونه شدم یا یه مرض جسمیه دیگه به کلکسیون درد و مرضهام اضافه شد !

یکی از دلایل تاخیر تو کامنت گذاشتن هام همینه . یه کامنت ساده خیلی وقتمو میگیره . چون ۵-۶ بار می خونمش تازه بازم بعد از ارسال میبینم تو یه خط نوشته ۴ تا غلط دارم . خلاصه اینکه کوتاهی و کمکاریمو ببخشید . تمام تلاشمو می کنم به همه سر بزنم

 



 نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 توسط مهتاب  |